عبد الحي حبيبى
739
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
اكنون كه سنگ نبشتهء مكشوفهء بغلان را به زبان درى تخارى و رسم الخط يونانى مىبينيم اعتراف ميكنيم ، كه زبان درى كنونى از پهلوى منشعب نشده ، بلكه در مدت يكهزار و هشت صد سال تا دو هزار سال پيش ازين در تخارستان تاريخى زبان تكلم و تحرير و ادب و دربار بوده ، كه اينك 25 سطر نوشتهء آن را در حدود 160 لفظ به همان شكل قديم و عناصر كهن تاريخى در دست داريم ، و بنابر ان كشف اين سنگ نبشتهء گرانبها ، تحولى را در عالم زبانشناسى و تاريخ ادبيات افغانستان بوجود مىآورد ، و عقايد كهنه را متزلزل ميگرداند . از جملهء دلايلى كه براى وجود زبان درى در ادوار قبل الاسلامى اقامه ميكردند ، اين بود كه آثار منثور و منظوم زبان درى بعد از تحرير مقدمهء منثور شاهنامهء ابو منصورى ( 346 ه 957 م ) بدست آمده ، و تمام اين آثار به زبان فصيح و استوار و پختهء دريست ، كه بايد قرنها قبل از اسلام پرورش ديده ، تا به اين درجه فصاحت و متانت ادبى رسيده باشد . دديگر اينكه از دورهء اوايل اسلام ، برخى عبارات و منقولات در كتب عربى « 1 » نقل شده كه به درى فصيحاند . و باز در اوقاتيكه در خراسان و سيستان به گفتن شعر درى آغاز كردند ، اين اشعار نيز به زبان پرورده و استوارىاند كه بايد قبلا قرنها تربيت ديده و به اين مرتبهء پختگى رسيده باشد . « 2 » باستناد سنگ نبشتهء بغلان بايد گفت : كه ما در زبان درى بشكلى كه درين نوشته ثبت شده در حدود قرن اول و دوم ميلادى يعنى تقريبا دو هزار سال قبل وجود داشت ، و اين زبان از ان سيماى قديم اوايل عهد مسيحى ، در مدت پنج و شش قرن ، بقيافت زبان درى قرون نخستين اسلامى درامد ، كه نمونهء كهنتر نثر آن در مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى ( 346 ه ) موجود باشد .
--> ( 1 ) - مثلا در كتاب المحاسن و الاضداد جاحظ ( 160 ر 255 ه ) و در عيون الاخبار ابن قتيبه و تاريخ طبرى و مسالك و ممالك ابن خرداذبه و غيره ( 2 ) - براى تفصيل به مقدمهء برهان قاطع از دكتور معين رجوع شود .